852. پشت صحنه يك دماغ ناقابل؛ هديه نوروزي با روبان وفاي به عهد
تا جايي كه امروزه براي زيبايي، بعضيها به جراحي دست زده تا مثلا دماغشان را سربالا كنند و البته اهميت اين عضو آنقدر است كه در دنياي تصوير هم مورد توجه واقع شده، مثلا كارگرداني فيلمي به نام «دماغ» ميسازد كه ماجراي دختري از خانواده كم بضاعت است و براي اينكه دختر خواستگار داشته باشد تلاش ميكند دماغش را عمل كند و كارگرداني ديگر اين عضو مهم را ناقابل ميداند و فيلمي با مضمون همان فيلم دماغ جلوي دوربين ميبرد؛ اما اين بار از منظري ديگر به آن نگاه ميشود و تمام اتفاقات در خانوادهاي مرفه رخ ميدهد.
عازم اتوبان اشرفي اصفهاني ميشوم؛ خانهاي در يكي ازخيابانهاي نزديك به محله باغ فيض كه خانوادهاي متمول در آن زندگي ميكنند.
خانهاي با معماري امروزي و مبله همراه تمام لوازم و وسايل و تكنولوژي جديد و تابلوهايي كه ديوار پذيرايي را تزئين كرده و پردههايي كه به لحاظ رنگ با مبلمان خانه همخواني دارد، همه از زندگي مرفه خانواده قصه «يك دماغ ناقابل» نوشته علياصغراحمديمقدم حكايت دارد كه به كارگرداني مجتبي چراغعلي جلوي دوربين حميد احمدي رفته است.
پدر خانواده، عزتالله مهرآوران است و مرجانه گلچين به عنوان مادر و سحر ولدبيگي نيز دختر ترشيده آنان كه تنها راه رهايي از بدشانسي و رفتن به خانه بخت را جراحي دماغش ميداند و عاقبت افشين سنگ چاپ در نقش فرنود وارد زندگي آنان ميشود و به عنوان داماد سرخانه به جمع آنها ميپيوندد.
وارد خانه ميشوم. گروه در پذيرايي مشغول كار هستند. به همين دليل فرصت سلام عليك و خسته نباشيد همان ابتدا به دست نميآيد. خانم مسني با چادرگلدارخودساكت در قسمت هال خانه روي صندلي نشسته است كه بعدا متوجه ميشوم صاحبخانه است.
او بهآرامي در گوشهاي كار گروه را نظاره ميكند و گروه هم با سر وصدا تمرين ميكنند. مرجانه گلچين در كناري استراحت ميكند و فرصت مناسبي ميبينم حالا كه گروه مشغول كار است كارم را با مصاحبه دختر پرشور سريال پرخاطره «آيينه» و بازيگرخوش اخلاق و طناز دهه اخير تلويزيون شروع بكنم. او براي اينكه صدايش مزاحم صدابردار نشود خيلي آرام و با صداي پايين درباره كار توضيح ميدهد.
دلم براي كار جدي تنگ شده است
مرجانه گلچين با اشاره به اين كه يك دماغ ناقابل طنز اجتماعي است و هدف اصلي آن مطرح كردن موضوع وفاي به عهد است، ميگويد: مساله ما به عنوان يك خانواده در اين فيلم، بزرگي دماغ دختر خانواده است.
گلچين كه كار تلويزيوني خود را از سال 61 در مجموعه تلويزيوني خانواده به كارگرداني مشترك غلامحسين لطفي و داريوش مودبيان شروع كرده است، با توجه به فعاليت تئاتري و سينمايياش، معتقد است مجموعه تلويزيوني آيينه معرف جدي او به همگان بوده است.
وي كه از 9 سالگي با نقشهاي جدي در تئاتر كودكان شروع و با فيلمهاي سينمايي چون «گل مريم» و «قصه زندگي» بازيگري در سينما را آغاز كرده، چند سالي است در آثار طنز حضور دارد و روي آوردن به آثار طنز را تجربه جديد و گريزي در بازيگري چند سال اخير خود ميداند و خيلي جدي ميگويد: دلم براي كار كاملا جدي تنگ شده و اميدوارم به همان ژانري كه از اول شروع كردم، باز گردم و مجدد كار جدي را تجربه كنم.
اين بازيگر كه اولين تجربهاش را با مجتبي چراغعلي پشت سر ميگذارد، فضاي پشت صحنه اين فيلم تلويزيوني را صميمي و دوستانه ميداند و ميگويد: طبيعي است بازده كار با اين صميميتها بالا ميرود و حتما فضاي شاد كار در آن طرف دوربين هم به مخاطب منتقل ميشود و اميدوارم خوششان بيايد.
دماغ مگه حروم ميشه؟
نوبت بازي همه افراد خانواده ميرسد. مادر و دخترش افسون كنار هم روي مبل انتهاي پذيرايي مينشينند و افسون سرش را روي شانههاي مادر ميگذارد و به خاطر دماغش گريه ميكند.
در پلان 10 از سكانس 20 دختر گريه كنان بلند ميشود و با عصبانيت ميگويد: اين دماغ ديگه واسه من دماغ بشو نيست!
پدرش ميپرسد: واسه چي؟
افسون كه همچنان عصباني است، ميگويد: واسه چي؟ واسه اين كه غصبيه، حرومه، دزديه.
پدر با تعجب ميگويد: چيچيرو دزديه، حرومه، دماغ مگه حروم ميشه؟
اين بگو مگوها بين آنها، مادر را به طرفداري دختر و داماد را به طرفداري پدرزن سوق ميدهد و دوربين ابتدا در نمايي لانگ خانواده را در قاب خود دارد وبا تكرار همين بازيها و ديالوگها متناسب با دكوپاژ كارگردان دوربين با تك شات و دوشات و سهشات حس بازيگران را از نماهايي نزديكتر ثبت ميكند.
دوربين چند بار جاي خود را عوض ميكند تا از زواياي مختلف اين سكانس را ثبت كند و ريتم تندي به كار دهد.
در تلويزيون خودم را مصرف ميكنم
عزتالله مهرآوران از بازيگران با سابقه تئاتر، سينما و تلويزيون است كه بيشتر حضورو فعاليتش در تئاتر است چرا كه اعتقاد دارد در صحنه تئاتر جان دوباره ميگيرد.
او با توضيح اين كه در تئاتر خودم را اصلاح و در تلويزيون و سينما مصرف ميكنم و به همين دليل سعي ميكنم حضورم را در تئاتر هميشه حفظ كنم، در خصوص آشنايياش با چراغعلي ميگويد: اين كارگردان دنياي تصوير را از دريچه تئاتر ميبيند و اين دو مديوم را در هم آميخته است. بعد از خواندن فيلمنامه، كار را در حد يك طنز جا افتاده ديدم كه موقعيتهاي خوبي براي بازيگر پديد ميآورد، به همين دليل پذيرفتم و اميدوارم مخاطب هم بپذيرد.
بعد از مصاحبه دوباره سراغ گروه كارگرداني ميروم و در كنار كارگردان بازيها را از داخل مانيتور ميبينم. همان بازيها و ديالوگها كه تداوم حس در اين شرايط خيلي سخت است، اما بازيگران خوب از عهده كارشان برمي آيند چرا كه با اين تعدد پلان كمتر پيش ميآيد برداشتها تكرار شود.
يك دماغ ناقابل شبيه كارهاي قبلي من است
مجتبي چراغعلي فارغالتحصيل كارگرداني از دانشگاه سوره، كارگردان جواني است كه اولين فيلمش سال 1387 با نام «يك آسمان آبي سقف اتاق من است» از سيما پخش شد.
«ول كن دستمو»، «داماد مصلحتي»، «چشماتو نبند» و... از كارهاي ديگر اين كارگردان است كه در كارنامه كارياش به ثبت رسيده و اكنون يك دماغ ناقابل را به عنوان ششمين كار خود براي گروه اجتماعي سيمافيلم ميسازد. وي قصد دارد ششمين اثر خود را براي پخش در نوروز 1392 آماده كند.
اين كارگردان درباره فيلمش ميگويد: نويسنده فيلمنامه علياصغر احمديمقدم است و طي نشستي كه با هم داشتيم ايشان پذيرفتند نظراتم را در بازنويسي لحاظ كنند و نتيجه اين همكاري و تعامل الآن جلوي دوربين رفته است.
چراغعلي با اين توضيح كه يك دماغ ناقابل را هم همچون كارهاي قبلي اش در ژانر طنز كار ميكند، اميدوار است موردتوجه مخاطب قرار بگيرد و اوقات خوشي را درايام نوروز براي آنان رقم بزند. وی
در ادامه ميگويد: 13 روز از توليدكار ميگذرد و طبق برنامهريزي مسعود حقي اين كار بايد 16 روزه تمام شود و باتوجه به گروه خوبي كه تهيه كننده دور هم جمع كرده است، همگي تلاش ميكنند با سرعت كار را پيش ببرند.
در يكي از پلانها كه دوربين از زاويهاي ديگر بهمن، پدر خانواده را ميگيرد، لرزشي خفيف در تصوير ديده ميشود كه با تذكر منشي صحنه و بازبيني مجدد كارگردان تكرار ميشود.
منشي صحنه در اين گونه فيلمها كه كارگردان سعي دارد با خرد كردن سكانسها ريتم مورد نظرش را ايجاد كند براي حفظ تداوم حس بازيگران و چينش آكسسوار صحنه بايد دقت كافي داشته باشد.
تاجايي كه ميگويند منشي صحنه چشم كارگردان است. در زمان فيلمبرداري و برگههاي يادداشتش كمك بسياري به كارگردان و تدوينگر در زمان تدوين ميكند و با اين حساسيتي كه در پلان قبل ديدم، بهشته ناصري، به عنوان منشي صحنه خوب از عهده مسئوليت بر ميآيد.
ويژگي اين داماد، چتربازي است
افشين سنگ چاپ كارش را در نوجواني از سال 1364 با بازي در سريال «ما ميتوانيم» به كارگرداني مجتبي ياسيني شروع كرد.
او همزمان با فعاليت در تئاتر در رشته بازيگري و كارگرداني تئاتر فارغ التحصيل شد و در زمينه دنياي تصوير در سمتهاي مختلف از جمله دستيار كارگرداني و برنامه ريز كار خود را به نحو احسن انجام داد و پس از كسب تجربيات ارزشمند در سمت انتخاب بازيگر و بازيگردان در آثار مختلف تلويزيوني نقش عمدهاي ايفا ميكند.
او كه همچنان با بازي در نقشهاي منفي و طنز، خود را به مخاطب شناسانده در فيلم تلويزيوني يك دماغ ناقابل نقش فرنود، داماد سرخانهاي را بازي ميكند كه به تعبير خودش ويژگياش چتربازي است!
وي درباره نقش خود اين گونه توضيح ميدهد: با توجه به اين كه داستان فيلم طنز برگرفته از اجتماع امروزي است، نقش كاراكتري را بازي ميكنم كه بيكار و بيپول و بيمسئوليت است و از قضا تك فرزندي را براي ازدواج انتخاب ميكند تا بتواند از موقعيت مالي پدرش بهره ببرد.
سنگ چاپ كاراكتر فرنود را شخصيتي بي مزه و بينمك تحليل ميكند و معتقد است برخلاف نقشهايي كه تاكنون ايفا كرده، نقش كسي را بازي ميكند كه نسبت به محيط اطرافش بيتفاوت است.
دوربين براي پلان آخر سكانس 20 روي ريل قرار ميگيرد و ابتدا مادر و دختر را در قاب خود دارد كه دختر با عصبانيت كوسني را كه در دستش دارد، پرت ميكند و با گفتن اين جمله كه اين دماغ ديگه براي من دماغ بشو نيست از قاب دوربين خارج ميشود. مادر ميخواهد بهدنبالش برود كه همزمان با حركت او دوربين نيز به سمت جلو حركت ميكند تا مادر را كه در حال رفتن است با پدر و مادر در يك قاب داشته باشد.
داوود جلوي او را ميگيرد و ميگويد: شما نگران نباشيد داماد گرفتهايد براي چنين روزهايي. اون زن منه و خودم آرومش ميكنم. مادر كه همينطور چپچپ به داماد نگاه ميكند با داد ميگويد خب اگه ميخواهي بري دنبالش تا بلايي سردماغش نياورده برو ديگه... .
براي توضيحات تكميلي بعد از ضبط اين پلان سراغ برنامهريز رفتم و از گروه خداحافظي كردم. مسعود حقي، برنامهريز اين فيلم تلويزيوني ميگويد: 60 درصد كار در همين لوكيشن اتفاق ميافتد و طبقه پايين لوكيشن خانه عروس و داماد است و طبقه بالا كه در حال حاضر گروه حضور دارند خانه پدر عروس است.
وي با اشاره به اين كه پس از سه روز تصويربرداري در طبقه پايين، در حال حاضر آمديم بالا، درباره نوع كار كارگردان توضيح ميدهد: نگاه كارگردان اين است كه معمولا سكانسها را بيش از 15 يا 16 پلان خرد ميكند و ما در طول اين فيلم شايد دو يا سه مورد سكانس – پلان بيشتر نداشتيم، چون كارگردان براي حس و حال كار و تند شدن ريتم داستان، اعتقاد به خرد كردن سكانسها دارد.
حقي با اين توضيح كه در كارهاي طنز معمولا بازيگران نقطه نظرهايي دارند كه در دورخوانيها اضافه ميكنيم و در چنين شرايطي ممكن است دكوپاژ كارگردان تغيير كند كه به نفع كار است، درباره قصه ميگويد: خانوادهاي كه در اين فيلم به تصوير كشيده ميشود قصد دارد دخترشان را به خانه بخت بفرستد و از اين روي دست به عمل جراحي دماغ دختر ميزند، كه باعث به وجود آمدن ماجراهاي يك دماغ ناقابل ميشود.
مرجانه گلچين، عزتالله مهرآوران، سحر ولدبيگي، افشين سنگچاپ، امير قريبزاده، اليزابت اميني، مجيد شهرياري، علي جاننثاري بازيگران اصلي اين فيلم تلويزيوني هستند.
ساير عوامل پروژه عبارتنداز: مجري طرح: محسن پورهاجريان، كارگردان: مجتبي چراغعلي، نويسنده: علياصغر احمديمقدم، مدير تصويربرداري: حميد احمدي، مدير توليد: عليرضا باقربيگي، مدير برنامهريزي: مسعود حقي، طراح صحنه و لباس: شيرين بورياييدوست، صدابردار: محمد قمي، طراح چهرهپردازي: عليرضاباقربيگي، منشي صحنه: بهشته ناصري، مدير تداركات: سيدجواد لاجوردي، دستياران كارگردان: سيدحميدرضا رفايي و ماهان ميمي، دستياران تصويربرداري: مهيار ميرجلالي،هادي راوندي، مهرداد اكبري و محمد برهانيزاده، عكاس: مسعود پورهاجريان، دستياران صحنه ولباس: محمدبيدگل، ميثمكرمي و سعيدهيزدي، دستيار صدا: احمد ذوالفقاري، مجريان گريم: سحرموسوي، علي زاهدي و عاطفه جلالي، دستياران تداركات: شاهينرادفر، علي حق نظري و داوود صوفي.
يك دماغ ناقابل به تهيه كنندگي اصغر پورهاجريان در گروه اجتماعي سيمافيلم تهيه ميشود.