486. گفتوگو با نويسنده سريال عمليات 125؛ دست مريزاد به ماموران آتشنشاني
سري سوم سريال تلويزيوني «عمليات 125»، تصويرگر قهرمانان جمعي است. گروه سازنده در اين سريال تلاش كرده به نحوي به حوادث بپردازد تا مردم با پوست و گوشتشان حوادث را حس كنند تا كمتر به سمت حادثهسازي بروند. هدف آنها اين است كه درصدي از بحرانها در شهري مثل تهران كم شود.
به همين بهانه سراغ آرش قادري رفتيم كه فيلمنامه سري سوم عمليات 125 را نوشته است. او فيلمنامه سري دوم سريال «هوش سياه» و «ماتادور» را هم نوشته كه هماكنون مراحل تصويربرداري را سپري ميكند.
شما در سالهاي اخير بيشتر درگير نگارش سريالهاي حادثهاي شدهايد. بعد از اينكه پيشنهاد نگارش سري سوم سريال عمليات 125 به شما شد، چه ذهنيتي درباره كار داشتيد؟ چرا كه نگارش دو سري قبل را نويسندگان ديگري به عهده داشتند.
وقتي براي نگارش سري سوم اين سريال از من دعوت شد، بخشهايي از فصل اول و دوم مجموعه عمليات 125 را پراكنده ديده بودم بنابراين تهيهكننده بعد از پيشنهادش، دو سري قبلي اين سريال را در اختيار من گذاشت و ديدم. بعد از ديدن سري اول و دوم و شناخت بيشتري كه نسبت به فضاي سازمان آتشنشاني پيدا كردم به اين نتيجه رسيدم تا نگارش سري سوم را به عهده بگيرم. البته شناخت كلي درباره آنها داشتم.
پس از جلساتي كه با حاجي بيگي، مدير عامل آتشنشاني داشتم، بيشتر نسبت به اين حرفه شناخت پيدا كردم و ميتوانم بگويم بهگونهاي با آنها زندگي كردم. حاجيبيگي جزو مديران توانمندي است كه تا به حال ديدهام. جلسات مشترك آتشنشانها برايم خيلي سودمند بود و در زمان نگارش هم روستايي، كارشناس آتشنشاني به من مشورت ميداد.
ميتوانم بگويم او خيلي به من كمك كرد. او جزو شاخصترين افراد سازمان آتشنشاني در ايران است و در ماموريتهاي زيادي حضور داشته است. او مردي بسيار شريف و دوستداشتني است و سايه به سايه همراه ما بود. توضيحات او به حدي كاربردي بود كه من الان ميتوانم يك آتشنشان شوم و در يك ايستگاه آتشنشاني حضور فعال داشته باشم، البته وقتي قرار است توليد يك سريال ادامه پيدا كند بايد برخي شخصيتهايي كه در فصلهاي قبلي حضور داشتند در فصل جديد هم باشند. به همين دليل تعدادي از شخصيتها همراه با قصههاي زندگيشان را ما از دو سري اول و دوم داشتيم و آنها را با داستانهاي جديد تلفيق كرديم.
در نگارش فيلمنامه عمليات 125 نحوه پرداخت به حوادث خيلي اهميت دارد تا مردم عمق بحران و حوادث را درك كنند و بدانند اهميت ندادن به يك اتفاق ساده ممكن است به چه اتفاقاتي منجر شود. همين مساله شما را براي نگارش ترغيب كرد تا يك تجربه جديدتر در آثار حادثهاي در كارنامهتان به ثبت برسانيد يا شناختي كه از مسعود آبپرور داشتيد؟
وقتي شما به عنوان نويسنده در نگارش گونهاي از فيلمنامهها موفق ميشويد مانند بازيگري كه در گونهاي خوب عمل ميكند و جواب ميدهد بيشتر سفارشدهندگان و تهيهكنندگان پيشنهادهايي در همانگونه به او ميدهند. به من هم بيشتر كارهاي پليسي، معمايي و حادثهاي سفارش ميدهند. من علاقهمند هستم در فيلمنامههايم هر بار يك تجربه تازه داشته باشم. از همه مهمتر اينكه من سالهاست با مسعود آبپرور كار ميكنم و هزاران دقيقه اثر نمايشي با يكديگر توليد كردهايم. در اين تجربههاي مشترك هم موفق بودهايم.
از سوي ديگر عوامل سري سوم سريال تلويزيوني غير از تهيهكننده از عوامل سازنده سريال هوش سياه هستند. ما يك گروه هماهنگ هستيم كه با هم سر اين سريال آمديم. يكي از دلايل حضورم همين مساله بود. در سري سوم عمليات 125 فقط به حوادث نپرداختيم، بلكه حوادث را محور قصههاي درام خانوادگي قرار داديم تا جذابيت و هيجان آن براي مخاطبان بيشتر شود.
در شروع هر قصه از سري سوم عمليات 125 با يك خانواده آشنا ميشويم و بعد همان خانواده را ميبينيم كه درگير يك حادثه ميشود، در حالي كه سري اول و دوم اين سريال چنين نبود. اين ايده خودتان براي پرداخت به قصهها بود يا مسعود آبپرور هم در آن نقش داشت؟
قادري: افتخار ميكنم فيلمنامهاي با موضوع سازمان آتشنشاني نوشتم. معتقدم اعضاي اين سازمان آدمهاي بزرگي هستند كه جان خودشان را كف دستشان ميگذرانند. زندگي آنها پر از خطر است
وقتي قرار است يك كار گروهي شكل بگيرد، همه در آن سهم دارند و فرد تعيينكننده نيست. سريال عمليات 125 هم از اين قاعده مستثنا نبود.
مسعود آبپرور بعد از سالها همكاري ميداند من چه مينويسم و من هم او را كاملا ميشناسم كه از يك نما چه ميخواهد. آبپرور مردي دوستداشتني و توانمند است.
به قول معروف من و او هم زانو هستيم و حرف يكديگر را كاملا متوجه ميشويم. هر يك از فصلهاي اين سريال با توجه به اهداف مشخصي توليد شده است. فصل اول به معرفي افراد آتشنشاني ميپرداخت. در سري دوم مخاطبان بيشتر با چگونگي كار آتشنشانان آشنا شدند. در سري سوم ما بيشتر به خانواده آتشنشانان پرداختيم و در هر قسمت مخاطبان با خانواده آسيب ديده آشنا ميشوند.
افتخار ميكنم فيلمنامهاي با موضوع سازمان آتشنشاني نوشتم. معتقدم اعضاي اين سازمان آدمهاي بزرگي هستند كه جان خودشان را كف دستشان ميگذرانند. زندگي آنها پر از خطر است و ما تلاش كرديم در اين سريال به بخشي هر چند كوچك به زندگي شخصي و حرفهاي آنها بپردازيم. آنها مرتب با حريق و حوادث مختلف رودررو هستند، اما متاسفانه ما هر روز بيتفاوت از كنار ايستگاههاي آتشنشاني عبور ميكنيم بدون آنكه بدانيم آنها واقعا چه زحماتي ميكشند.
از كنار يك ايستگاه آتشنشاني عبور ميكنيم، حتي يك خستهنباشيد هم به آنها نميگوييم. هيچوقت نميرويم به آنها بگوييم ما دوستتان داريم. گفتن اين جملات كار راحتي است و اصلا زماني هم نميبرد، ولي متاسفانه انجام نميدهيم. به همين دليل گفتم افتخار ميكنم موقعيتي برايم فراهم شد تا براي آتشنشانان كار كنم. دست تكتكشان را ميبوسم.
چرا در سري سوم سريال عمليات 125 قهرمان جمعي را مطرح كرديد و نه قهرمان فردي، در حالي كه در سريهاي قبل اين طور پرداخت نشده بود؟
چون آتشنشاني يك كار جمعي است نه فردي. هر كدام از آنها به نحوي در حادثه كمك ميكنند و يكسان زحمت ميكشند. از فرمانده كه گروه را هدايت ميكند تا بقيه تلاش ميكنند مصدومان را نجات بدهند. ما آگاهانه به اين مساله پرداختيم و تنها يك نفر را بزرگ نكرديم.
فصل دوم از سري سوم اين سريال را بهروز افخمي كارگرداني كرد. آيا او بعد از محلق شدن به گروه تغييراتي در فيلمنامه داد يا نه؟
قسمتهايي كه مسعود آبپرور كارگرداني را به عهده داشت، نظراتش را درباره فيلمنامه گفت و اعمال شد. بعد از گذشت چند قسمت از سريال ما يك گروه ويژه آتشنشاني شكل داديم كه اين گروه به عنوان يك گروه متخصص در آتشنشاني است. اعضاي گروه تخصصهاي مختلف دارند. با توجه به تعهدي كه براي ساخت سري دوم هوش سياه داشتيم، ديگر نتوانستيم ساخت سريال عمليات 125 را ادامه بدهيم، بنابراين اطلاعي ندارم آيا فيلمنامه تغيير كرده است يا نه. بهروز افخمي جزو كارگرداناني است كه كار برايش اهميت دارد. مسلما نميگذارد كارش با مشكل روبهرو شود.
در برخي مواقع پرداخت به يك ماجرا در دو قسمت باعث شده هيجان سريال كمتر شود. خودتان فكر نميكنيد اپيزودهاي دو قسمتي از هيجان كمتري برخوردار است؟
نه، اين طور فكر نميكنم، چون ما سعي كرديم تماشاگر، مدلهاي مختلف حادثه را ببيند. دليل پرداخت به يك ماجرا در دو قسمت براي افزايش هيجان بوده و نه كاستن تعليق. هدفمان اين بود اتفاقات قصه براي بينندگان غير قابل پيش بيني باشد و تا انتها نداند چه اتفاقي قرار است رخ دهد. در اين روش هيجان قصه بيشتر ميشود.
ما در بعضي قسمتها شاهد مباحث تخصصي در كنفرانسهاي آتشنشانان هستيم، مباحثي كه اصلاً براي مخاطب جذابيت ندارد. نگران نبوديد اين مباحث ممكن است براي مخاطب خستهكننده شود؟
اتفاقا من هم اين بخشها را دوست نداريم، ولي سازمان آتشنشاني تاكيد داشت اتاق فكر آتشنشاني در سريال عمليات 125 نشان داده شود كه چطور براي عمليات كارهاي پژوهشي صورت ميگيرد. غير از اين اتاق فكر، اواسط فيلمنامه اداره بيمه مركزي هم اضافه شد كه بايد در قصه قرار ميگرفت. گرچه علاقهمند نبودم اين اتفاق بيفتد، اما بناچار پذيرفتيم. در مجموع وقتي سفارشدهنده خارج از صداوسيماست، دوست دارد برخي جاها را به شكل خطابه ببيند. البته ما در اين باره با دوستان چند بار صحبت كرديم، ولي در نهايت همين شد.
قبول داريد همين خطابهها باعث شده ريتم قصه در برخي قسمتها كند شود؟
بله، قبول دارم. ما تلاش كرديم دوستان را مجاب كنيم اما خيلي به نتيجه نرسيديم. البته باز هم تاكيد ميكنم از اينكه امروز توانستم فيلمنامهاي براي آتشنشانان بنويسم، افتخار ميكنم. همه ما تا پايان عمرمان مديون ماموران آتشنشاني هستيم و آنها هميشه جانشان را كف دستشان ميگذارند و در حوادث و بحرانهاي مختلف جان مصدومان را نجات ميدهند. بنابراين بايد قدردان اين دوستان باشيم.